الفيض الكاشاني

44

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى )

بود . ابو الفرج ابن جوزى باب دهم ( و در عين حال مفصّل‌ترين باب ) كتاب بلند آوازه‌اش ، تلبيس ابليس ، را ويژهء صوفيان ساخته است . اين مورّخ ، واعظ ، مفسّر ، فقيه و خصوصاً « منتقد » بىپرواى حنبلى ، شمارى از شديدترين انتقادات را از صوفيّه به عمل مىآورْد و بيشترين بدعتها را به آنان نسبت مىداد . 72 او مىگويد : « . . . آخرت طلبان از جهت پارسانمايى صوفيان و دنيا طلبان به خاطر آسايش و تفريحى كه در تصوّف هست بدان متمايل شدند » . 73 هر چند در ابن جوزى با همهء دانش و اطّلاعش ، به هنگام داورى نوعى بىپروائى حنبليانهء ناستوده و در آثار او پريشانىهائى مىتوان سراغ كرد ، باب دهم تلبيس ابليس‌اش كه در آن به بررسى انتقادى تصوّف دست مىيازد آگاهيها و باريكيهاى فراوان در نقد كار و بار و حال و قال صوفيان دارد كه هم امروز نيز سودمندست . وى در اين باب گاهى به باريكى و با شناخت بز ؟ نگاهها دست بر نقطه ضعفهاى بنيادين تصوّف مىنهد و خواننده را از بىمبالاتيهاى نظرى و عملى تصوّف مىآگاهاند . در اوايل همان باب دهم مىگويد : « عجب آنكه [ صوفيان ] در خوردن دست پس مىكشيدند امّا در تفسير قرآن به رأى ، دست گشاده داشتند » . 74 صورى از يكى از استادانش نقل مىكند كه مىخوانده : أهل التّصوّف قد مضوا * صار التّصوّف مخرقه صار التّصوّف صيحة * و تواجداً و مطبقه كذبتك نفسك ليس ذا * سنن الطّريق الملحقه . . . 75 ( اهل تصوّف [ راستين ] رفتند و جز دروغى نمانده . تصوّف تبديل شده است به نعره كشيدن و وجد نمودن و دام نهادن . [ اما ] نفست به تو دروغ گفته . اين سنّت قابل پيروى نيست ) . 76 بارى ، مولانا صوفىاى است صفوت‌ْطلب و خود از منتقدان تصوّف ؛ در عين حال ، پاره‌اى از انتقادات منتقدان صوفيگرى در حقّ خود او نيز راست مىآيد .